کامی یکی از بچه ها خراب بود اطلاعات خودشو بهم داد تا برم واسش نمرشو نگاه کنم... از من بهتر شده بود...حسود نیستم ولی یعنی اون نمره حق من بود؟ یعنی کاره من از اینو از اونو از......اینام بدتر بود...؟ یعنی حق تا صبح بیدار بودنای من 16.5بود؟مردشورشو ببرن...دیگه حالم ازش بهم میخوره....مرتیکه ی هیکل لوله ای الدنگ....حیف اون شبایی که تا صبح بیدار بودمو کاراتو انجام میدادم...حیف اون شب تا صبح با کامی کار کردنو شماره چشممو بالا بردن...حیف ناراحت کردن مامانم واسه اینکه همش سرم تو کامی بودو واسه اینکه سر کلاس دست پر برم....حیف.....حییییییییییف...
حالم خوب نیست....اصلا....یه خورده بهم ریختم....نه فقط واسه این نمره ها...هم این هم چیزای دیگه ....ولی الان حوصله گفتن هیچی رو ندارم...بعد آخرین آپم گفتم بیام درباره اتفاقات روزمرم که خیلی وقته هیچی دربارشون ننوشتم...قبل امتحانامو الانو اینا بگم...ولی امشب اینقد حالم بده که اصلا نمیتونم...سر فرصت میام....
فقط اینکه واسه یکی خیلی ناراحتم....خدایا خودت کمکش کن... دلم خیلی واسش میسوزه....از شمام میخوام واسش دعا کنین..خیلی محتاجه...
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط محبوبه
|
اسم من محبوبه هست یکی یدونه ی و ته تغاری خونمون دانشجوی گرافیکم اینجا از خاطرات تلخ و شیرینم با رضا مینویسم قصد دارم یه روز این دفتر خاطرات اینترنتی رو بهش هدیه کنم اما نمیدونم کی؟؟؟